اواز ماه

ادبی

اواز ماه

ادبی

امید ابی

ادما سیاه میشن
ادما می میرن
ادما پوچ میشن
ادما میشکنن
×××
ادمای سیاه
ادمای مرده
ادمای پوچ
ادمای شکسته
دیگه نمی خونن
دیگه نمی دونن
از عشق ,از رویا
از شبای گرم چله بزرگه
قصه های هزار و یک شب مادر بزرگه
دیگه نمی رقصه توی قلباشون
ماهی تنگ بلور رویاشون
دیگه مردن,دیگه رفتن
قاصد عشق و قاصدکاشون
خنجر قابیل توی دلاشون
بی یاد هابیل همه روزاشون
اهن و سنگه همه فکراشون
خونه ها تنگه مثل دلاشون
دیگه صفا نیست,دیگه وفا نیست
مرد مرداشون مرد خدا نیست
از یادا رفته خدا و لطفش
گناها قشنگ, با همه قبحش
....................................................
×××
اما اون میاد با رنگ ابی
می پاشه رنگ رو این بی تابی
ادما ابی
ادما زنده
ادما عاشق
ادمای اون همه ابین
سرمشق مهر و عشق و شادین


(
تقدیم به اونی که بالاخره یه روز میاد)

نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد