اواز ماه

ادبی

اواز ماه

ادبی

تمنا

شادی تو جلای اینه هاست
و سلاله ی روحت هزاران شاخه ی تاک
بشکفته در هزار دالان افلاک
رویای من
با من باش
با تو من ,من را قربانی خواستنت می کنم,
روحم را به خلسه ی دستانت
و بی کرانگی چشمانت را به دریای قلبم پیوند می دهم

با من باش
من به یمن این بودن دچارم
من, شادی زیستن را
ستایش بودن را
جان کلام در دل معنا را
با تو به رگهایم می سپارم

رویای من
به سراغ من اگر می ایی
گام هایت را بلند بردار
می خواهم چینی نازک تنهاییم
با صلابت قدم های تو ترک بردارد
و کبوتران کوچه باغ خاطرهامان
پر بازشان را از تو
اسمان نازشان را از من
و شوق پروازشان را از ما بگیرند

با من بمان
با تو من
به هبوط یک ستاره در کویر
به دچاری یک ماهی به دریا
به ضربان نبض گل
در دست کودک بی احساس باد, نزدیکم

بی تو من
دخترکی کولی,مدهوش خواستن ها
بی غرور و خالی,از بی انتهای نرسیدن ها
شبگرد هزار صحرای فسونم
× × ×
رویای من
با من باش
با من بمان........

نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد